تبليغاتX
عکس ,فیلتر شکن نرم افزار و .......
عکس ,فیلتر شکن نرم افزار و .......
هرچی که بخوای اینجا هست
 
 
بسیاری از مردم در طول زندگی خود به لحظه ی مرگ می اندیشند و سعی دارند اخرین لحظات زندگی را در مغز خود تجسم کنند ولی این کار برای هیچ کس میسر نیست.افراد خاصی که توانایی ذاتی و هوش سرشار داشته باشند می توانند در ذهن خود تصاویر خاصی را ببینند به عنوان نمونه دیمیتری مندلیف (شیمیدان روس) در خواب جدول عناصر را دید.برخی از اتفاقات علمی تخیلی و ماشی الاتی که ژول ورن (نویسنده ی معروف فرانسوی) در اثار خود از انها یاد کرده بوده بعدها به حقیقت پیوستند.به برخی از نویسندگان بزرگ الهام شده بود که مرگشان نزدیک است.تعدادی از انها حتی در کتاب های خود شرایطی مشابه شرایط مرگ خود را به نگارش در اورده بودند.
در این جا سخنانی را که بعضی از مشاهیر جهان در اخرین لحظه ی زندگی بر زبان اوردند را ذکر می کنیم.
گاندی
می گوید:((اگر نتوانیم ازاد زندگی کنیم بهتر است که مرگ را با اغوش باز استقبال کنیم.))
فیودو تایچف
شاعر روسی گفت:((وقتی انسان نمی تواند کلمات مناسب را برای احوالش بیابد چه شکنجه ای را تحمل می کند!))
ماری انتوانت
ملکه ی فرانسه در روز اعدام خود بسیار خوددار و متین بود.وقتی از سکوی اعدام بالا می رفت ناگهان لغزید و پای جلاد خود را لگد کرد.بعد رو به او کرد و گفت:((لطفا مرا به خاطر این کارم ببخش اصلا عمدی نبود.))
البرت انیشتن
اخرین کلمات او را هیچ کس نفهمید زیرا پرستاری که در کنارش بود المانی نمی دانست.
یوری گاگارین
اولین فضانورد دنیا درباره ی مرگ می گوید:((انسان هر چه بر سنش افزوده می شود حافظه اش کوتاه تر و رشته ی خاطراتش دراز تر می شود و همه ی این مسائل را در هنگام مرگ به یاد دارد که مانند یک فیلم کوتاه داستانی از مقابل دیدگان او میگذرد.))
لئوناردو داوینچی
قبل از این که روح خود را تسلیم مرگ کند اظهار داشت:((من به مردم توهین کردم اثار من به ان درجه از عظمت نرسیدند که من در طلبش بودم.))
توماس کارلایل
مورخ و نویسنده اسکاتلندی درست قبل از اینکه جان به جان افرین تسلیم کند گفت:((احساس کسی را دارم که در حال مرگ است.))
لئوتولستوی
اخرین روزهای زندگی خود را در دهکده ای در جواریک ایستگاه راه اهن کوچک سپری کرد.او که در 84 سالگی از زندگی در مایملک خود خسته شده بود به همراه دختر و پزشک خانوادگی اش سوار قطار شد تا به طور ناشناس سفر کند.ولی در ابتدای سفر سرما خورد و مدتی بعد دکتر تشخیص داد که مبتلا به ذات الریه شده است.اخرین جمله ای که تولستوی زیر لب زمزمه کرد این بود:((من عاشق حقیقتم.))بعضی از اطرافیان او نیز می گویند او قبل از اخرین دم گفت:((مرگ را درک نمیکنم.))
نرون
امپراطور روم قبل از این که بر زمین بیفتد و بمیرد فریاد زد:((چه بازیگر بزرگی در درون من می میرد.))
جورج ویلهلم فردریک
پدر مکتب دیالکتیک هکل تا اخرین لحظه ی زندگی بر عقیده ی خود پا بر جا ماند.او در زمان مرگ زیر لب گفت:((تنها یک نفر بود که در طول زندگی مرا درک می کرد.)) و بعد از یک مکث کوتاه ادامه داد:((در حقیقت حتی او هم مرا نفهمید.))
برنارد شاو
می گوید:((ارزو دارم که تا اخرین رمق وجود من ثمربخش باشد و هنگامی بمیرم که دیگر از من هیچ خدمتی ساخته نباشد.))او هم چنین می گوید:((یکی از عجایب زندگی این است که مرگ درست وقتی ما را در می یابد که اماده شده ایم تا از یک زندگی شیرین برخوردار شویم.))
فردریک اول
کشیشی که بر بالای سر پادشاه روسیه به هنگام مرگ دعا می خواند شنید که او گفت:((انسان برهنه به این دنیا می اید و برهنه از دنیا می رود.))سپس فدریک دست کشیش را کشید و فریاد زد:((حق ندارید مرا برهنه دفن کنید می خواهم یونیفرم کامل بر تن داشته باشم.))
فئودور داستایوفسکی
روز 28 ژانویه سال 1881 از خواب بیدار شد و ناگهان دریافت که ان روز اخرین روز زندگی اوست.او هم چنان روی تخت دراز کشید و صبر کرد تا همسرش انا از خواب برخیزد.انا ابتدا حرف او را باور نکرد ولی او اصرار داشت که همسرش کشیش را خبر کند.وقتی کشیش بالای سر وی دعا خواند او از دنیا رفت.
 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 توسط عباس

بفرماييد فروردين شود اسفند‌هاي ما
نه بر لب، بلكه در دل گل كند لبخند‌هاي ما

 

بفرماييد هر چيزي همان باشد كه مي‌خواهد
همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما

بفرماييد تا اين بي‌چراتر كار عالم؛ عشق
رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما

سرِ مويي اگر با عاشقان داري سرِ ياري
بيفشان زلف و مشكن حلقه پيوندهاي ما

به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو مي‌بالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما

شب و روز از تو مي‌گوييم و مي‌گويند، كاري كن
كه «مي‌بينم» بگيرد جاي «مي‌گويند»‌هاي ما

نمي‌دانم كجايي يا كه‌اي! آنقدر مي‌دانم
كه مي‌آيي كه بگشايي گره از بندهاي ما

بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز
همين حالا بيايد وعده آينده‌هاي ما                



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم آذر 1387 توسط عباس

>   
> سارا هشت ساله بود كه از صحبت پدر
> و مادرش فهميد كه برادر كوچكش سخت
> مريض است و پولي هم براي مداواي او
> ندارند. پدر به تازگي كارش را از
> دست داده بود و نمي‌توانست
> هزينه‌ي جراحي پرخرج برادرش را
> بپردازد. سارا شنيد كه پدر به
> آهستگي به مادر گفت فقط معجزه
> مي‌تواند پسرمان را نجات دهد.
> سارا با ناراحتي به اتاقش رفت و از
> زير تخت قلك كوچكش را درآورد. قلك
> را شكست. سكه‌ها را روي تخت ريخت و
> آن‌ها را شمرد . فقط پنج دلار بود.
> سپس به آهستگي از در عقب خارج شد و
> چند كوچه بالاتر به داروخانه رفت.
> جلوي پيشخوان انتظار كشيد تا
> داروساز به او توجه كند ولي
> داروساز سرش
>  به مشتريان گرم بود. بالاخره سارا
> حوصله‌اش سر رفت و سكه‌ها را محكم
> روي پيشخوان ريخت.
>  
> داروساز با تعجب پرسيد چي
> مي‌خواهي عزيزم؟ دخترك توضيح داد
> كه برادر كوچكش چيزي تو سرش رفته و
> بابام مي‌گه كه فقط معجزه
> مي‌تونه او را نجات دهد. من هم
> مي‌خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر
> است؟ داروساز گفت: متاسفم دختر جان
> ولي ما اين‌جا معجزه نمي‌فروشيم.
> چشمان دخترك پر از اشك شد و گفت شما
> رو به خدا برادرم خيلي مريضه و
> بابام پول نداره و اين همه‌ي پول
> منه. من از كجا مي‌تونم معجزه
> بخرم؟ مردي كه در گوشه ايستاده بود
> و لباس تميز و مرتبي داشت از دخترك
> پرسيد چقدر پول داري؟ دخترك
> پول‌‌ها را كف دستش ريخت و به مرد
> نشان داد. مرد لبخندي زد و گفت: آه
> چه
>  جالب! فكر كنم اين پول براي خريد
> معجزه كافي باشد. سپس به آرامي دست
> او را گرفت و گفت: من مي‌خواهم
> برادر و والدينت را ببينم، فكر كنم
> معجزه برادرت پيش من باشه. آن مرد
> دكتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و
> اعصاب در شيكاگو بود.. فرداي آن روز
> عمل جراحي روي مغز پسرك با موفقيت
> انجام شد و او از مرگ نجات يافت. پس
> از جراحي پدر نزد دكتر رفت و گفت:
> از شما متشكرم، نجات پسرم يك معجزه
> واقعي بود، مي‌خواهم بدانم بابت
> هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت
> كنم؟ دكتر لبخندي زد و گفت: فقط پنج
> دلار!
>  
>  
> دو راه براي زندگي كردن وجود دارد:
> يك راه اين كه هيچ چيزي را معجزه
> ندانيد و ديگري اين كه همه چيز را
> معجزه بدانيد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط عباس
 

در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،

و با نبودن، چگونه می توان بودن؟

و خدا بود و، با او، عدم،

و عدم گوش نداشت،

حرفهایی هست برای گفتن،

که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،

و حرفهایی هست برای نگفتن،

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.

حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،

و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،

که همچون زبانه های بیقرار آتشند،

و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،

کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،

اگر یافتند، یافته می شوند...

و ...

در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.

و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،

واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب

برمی افروزند.

و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،

که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

هرکسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.

هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.

هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.

بدانگونه که احساسش می کنند، هست.

انسان یک لفظ است،

که بر زبان آشنا می گذرد،

و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..

هرکسی کلمه ای است:

که از عقیم ماندن می هراسد،

و در خفقان جنین، خون می خورد،

و کلمه مسیح است،

و در آغاز، هیچ نبود،

کلمه بود،

و آن کلمه، خدا بود

دکتر علی شریعتی

 


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط عباس

 

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

وبلاگ اخبار جالب

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آذر 1387 توسط عباس
یک گروه تحقیقاتی نسبت به گسترش شیطان‌پرستی در جامعه هشدار داد و خبر داد كه اكنون بیش از ۷۰ فرقه شیطان‌پرستی در کشور فعال هستند.
، موقعیت جغرافیایی فعالیت این جریان مخرب و ویرانگر اخلاقی برخی ازشهرهای نقاط مرکزی و جنوب غربی ایران است و خشونت، خونخواری و آدم زدایی از ویژگی های آن به شمار می رود به گونه ای که برخی از جوانان هوادار این جریان‌ها با آسیب رساندن به خود و دیگران درصدد ارتقای جایگاه خویش در گروه هستند.
بنا بر این گزارش، رفتار خشونت آمیز اعضای گروهای شیطان پرست با حیوانات و برخی از اطرافیان نیز بسیار تاسف‌بار و قابل تامل است.
یک کارشناس ارشد فرهنگی با اشاره به پوشش ها و مدل‌های جدید مد برخی از دختران و پسران از گسترش فعالیت گروه های شیطان پرستی ابراز نگرانی کرد و گفت: این جریان ضد فرهنگی از دهه ۷۰ وارد کشور شد و در سایه غفلت مسئولان به سرعت در قالب شبکه های زیرزمینی در برخی از شهرستان ها و مراکز استان و همچنین تهران بزرگ ریشه دوانید.
به نوشته برنا، در تحقیقات مستندی که به تازگی در اختیار مسئولان ارشد کشور قرار گرفته است، لباس های گشاد، لباس های رنگی جلف، انگشتر‌های خاص تیغ دار، دستبندهای متنوع و عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس به عنوان نشانه‌های ویژه گروه‌های همسو با شیطان پرستی بیان شده است.
در این گزارش تاکید شده است که علاوه بر ماهواره ها و سایت‌های اینترنتی، انتشار کتب متعدد برای ترویج این جریان در داخل کشور عامل رواج این فرقه ها شده است.
برنا خاطرنشان ساخت: جریان شیطان پرستی در غرب با ابزار موسیقی اعلام موجودیت کرد و روابط نامشروع، موسیقی متال، رفتارهای ساحرانه و اعمال و مناسک خاص ماورایی و جادوگری از ویژگی های این جریان است.
یك عضو گروه تحقیقی كه علاوه بر گزارش، فیلم مستندی از فعالیتها و رفتارهای شیطان پرستان در ایران تهیه كرده است،‌ در گفت وگو با برنا، حتی از نفوذ علائم گروههای شیطان پرستی در رسانه های گروهی کشور سخن گفت و از این وضعیت، ابراز تاسف کرد.
وی كه نامش فاش نشده است، گفت: متاسفانه برخی از آهنگ های آگهی بازرگانی، و تیتراژ برخی فیلمها و سریال ها، در کنار صحنه آرایی برخی برنامه ها، برگرفته از آئین‌ها و ملودی‌های گروههای شیطان پرستی است.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر 1387 توسط عباس

Iran Eshgh Group !

ماداگاسکار در شرق آفریقا تمام چیزهایش منحصر به فرد است و در جاهای دیگر وجود ندارد . مثل حیوانات -گیاهان -تاریخ زمین شناسی و امثال آن -ولی عجیب ترین مطلب تسلیت گفتن بومیان این کشور است . در این کشور رسم است -شاید همین الان نیز باشد- که بعد از دفن متوفی همسر وی در آستانه کلبه خودش لخت مادرزاد می خوابد و مردان قبیله که می خواهند به او تسلیت بگویند او را در آغوش گرفته و معاشقه کاملی انجام می دهند تا انزال صورت گیرد و تا زمانی که زن بیوه اجازه ندهد باید عشق بازی ادامه داشته باشد . طبق نظر و در خواست بیوه برای شادی روح شوهرش این مراسم بین سه تا چهل روز طول می کشد و اگر زن باردارشد پدر بچه همان شخص متوفی تلقی می شود و قبیله به وی احترام زیادی می گذارد . اگر مردی از این کار خوداری کند توهین به متوفی تلقی می شود . در این چهل روز زن کار نمی کند و دیگران برایش غذا می اورند و یا بچه هایش را نگهداری می کنند . فیلم این مراسم در آرشیو دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران موجود است .


سخن روز : امام علی

همنشین خوب نعمت و همنشین بد، بلا و مصیبت است.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر 1387 توسط عباس
شوخي نيست که يک ملت هر ساله حدود سيصد هزار نفر از افراد خود را کشته يا مجروح کند چون دارد به سر کار، مهماني، خريد و يا مسافرت مي‌رود. تنها در دوران پس از انقلاب، لااقل 700 هزار قبر براي کشته‌هاي رانندگي حفر شده و دست کم 15 ميليون نفر مجروح شده‌اند که تعدادي از آنان بايد باقي عمر را بر روي تخت و يا ويلچر بگذرانند...

همه قشرها از وزير، وکيل و استاد دانشگاه گرفته تا ورزشکار، بازيگر، کارمند و کارگر هر از چندگاهي به سوگ يکي از همکاران خود مي‌نشينند. مثل بسياري از ما، شايد اين از دست رفتگان مانند مرحوم کريمي راد وزير دادگستري، مرحوم آيدين نيکخواه بهرامي و مرحومه خانم گلدره گمان نمي‌کردند جان خود را در يک تصادف ناگهاني از دست بدهند. حجت الاسلام ابوترابي سيد آزادگان که از سخت‌ترين شکنجه‌هاي بعثي جان سالم به در برد، نتوانست از رانندگي ما جان سالم به در ببرد.

 

به راستي ما را چه شده است که يکي از بي فرهنگ ترين مردم دنيا در رانندگي از آب درآمده ايم به طوري که در کنار معرفي جاذبه‌هاي گردشگري در ايران، «هشدار جدي نسبت به رانندگي خطرناک ايرانيان» يکي از بخش‌هاي جدايي ناپذير کتابچه‌هاي راهنماي جهانگردان است؟ مگر ما چگونه رانندگي مي‌کنيم که فيلم رانندگي و نيز نحوه عبور عابران در ايران، تبديل به يکي از انواع کليپهاي پربيننده و خنده‌دار در اينترنت با صدها هزار بيننده شده و آبروي «شيعه» و «ايراني» را يکجا به حراج گذاشته‌ايم؟ هر چه هست ما اصلاح ناشدني نيستيم و الاّ ايستادن خودروها در پشت خط عابر پياده و نيز بستن کمربند ايمني، امروز در ميان ما فراگير نشده بود...

به نظر مي‌رسد يک عامل اساسي که چنين ما را گرفتار کرده، اين است که در ايران اساسا از ابتدا کلمه «رانندگي»، غلط معنا شده است...

رانندگي در دنيا يک امر «جمعي» است ولي در ايران يک امر «فردي» تلقي مي‌شود. رانندگي در ايران يعني «مي خواهم خودم را با خودرو به مقصدم برسانم». پس رانندگان ديگر، «رقيب» من هستند و من نبايد از رقبا عقب بمانم...هر فضاي خالي که پيدا شد بايد زودتر از ديگران آن را پر کنم.

چنين است که رانندگي ايراني يعني «چپاندن خودرو يا موتور در اولين فضايي که خالي مي‌شود»؛ يعني «رفتن از هر مسير ممکن نه از مسير تعيين شده»؛ حاصل اين نوع رانندگي چنين تصويري است:

 

گر چه اتومبيل سال‌هاست وارد ايران شده، اما تعريف رانندگي، چه رسد به فرهنگ آن، هنوز وارد کشورمان نشده است.

«رانندگي صحيح» نوعي مشارکت در يک امر جمعي است. اين «جريان عبور و مرور» است که راننده را به مقصد مي‌رساند نه به اصطلاح «زرنگي» او. «رانندگي صحيح» که نوعي مشارکت در يک امر جمعي است به معناي «هدايت خودرو خود در جاي صحيح در بين خودروهاي ديگر» است. بنابراين، اينکه خودرو فرد در بين دو خودرو جلويي جا مي‌شود يا نه، تأثيري در نحوه رانندگي صحيح ندارد... وقتي در جامعه‌اي اين نگرش به رانندگي حاکم باشد، يعني هر کس قبل از آنکه به رسيدن به مقصدش فکر کند به دنبال مشارکت در حرکت جمعي خودروها باشد، اين نظم در عمل چنين خود را نشان مي‌دهد:

 

با اين روش:
1. سرعت حرکت خودروها چند برابر مي‌شود.
2. احتمال تصادم اتومبيلها به شدت کاهش مي‌يابد.
3. در صورت تصادف، با توجه به مسير خالي در دو طرف، خودروهاي پليس و آمبولانس به سرعت به محل رسيده راه را باز مي‌کنند.
4. در صورت پنچر شدن يا خرابي يک ماشين، به دليل وجود فضاي کافي راه بندان پديد نمي‌آيد.
5. از همه مهمتر، رانندگان با اعصاب راحت رانندگي مي‌کنند. ديگر لازم نيست که آنان در هر لحظه چهار طرف را مراقبت کنند تا مبادا سپر يا آينه اتومبيل کناري به اتومبيلشان برخورد کند يا از عقب کسي به آنها بزند...

همچنين کسي که مي‌خواهد در بزرگراه به راست بپيچد از صدها متر جلوتر در مسير تعيين شده قرار مي‌گيرد و خالي بودن باند کناري، او را به قانون شکني نمي‌کشاند. (البته اعمال شديد قانون نقش خود را دارد که محل بحث در اينجا نيست):

 

ترافيک در همه شهرهاي بزرگ دنيا وجود دارد. وقتي بناست چند صد هزار يا چند ميليون نفر در ساعت معيني به سر کار بروند خود به خود ازدحام پديد مي‌آيد. اما تفاوت ترافيک شهرهاي بزرگ دنيا با ترافيک تهران اين است که در کلانشهرها ترافيک باعث «تأخير» است اما در شهري مثل تهران چون رانندگي يک امر فردي است نه جمعي، ترافيک فقط موجب تأخير نيست، موجب «کلافگي» و «خرد شدن اعصاب» هم هست...

اما پرسش مهم اين است که براي اصلاح وضع موجود عملا از کجا بايد آغاز کرد؟

براي روشن شدن مطلب بايد توجه کرد که رانندگي ايراني، اصطلاحات خاصي هم به دنبال آورده است که در کتابهاي آموزش رانندگي هيچ کشوري اصلا «وجود ندارد»؛ اصطلاحاتي مانند «راه گرفتن » و يا «رد کردن». «راه گرفتن» يعني جلوي ديگري را بگير تا خودت بتواني بروي. به دليل نبود پاره‌اي مقررات در ايران (مثلا قانون حق تقدم هنگام گردش به چپ) مجبوريم تا مي‌توانيم وسيله نقليه خود را جلوتر و جلوتر ببريم تا خودرو مقابل چاره‌اي جز راه دادن به ما نداشته باشد.

همچنين «رد کردن» را وقتي به کار مي‌بريم که خودرو خود را از فاصله بسيار نزديک از کنار اتومبيلهاي ديگر يا پاي يک عابر عبور مي‌دهيم. پس در هر دو اصطلاح «راه گرفتن» و «رد کردن» که مختص به رانندگي ماست، معناي «نزديک شدن شديد به خودروها يا عابران» نهفته است.

حال چرا بدون «راه گرفتن» و «رد کردن» نمي‌توان در ايران رانندگي کرد؟ نکته اصلي اينجاست: اساسا «رعايت فاصله» که عنصري بسيار اساسي در رانندگي است در کشور ما هيچ جايگاه و تعريف مشخصي ندارد. اگر راننده سپرش را از يک ميليمتري زانوي عابر رد کند، تخلفي مرتکب نشده؛ اگر پشت چراغ قرمز اتومبيلها پنج سانتيمتر از هم فاصله داشته باشند قانون رعايت شده؛ وقتي يک موتورسيکلت با فاصله 30 سانتيمتر در پشت سر يک خودرو حرکت مي‌کند خلاف قانون مرتکب نشده و عملا تخلف محسوب نمي‌شود. بايد حتما به اصطلاح «بخورد و صدا بدهد» تا اتفاقي افتاده باشد.

البته طبق قانون رانندگان موظفند «فاصله ايمن» را رعايت کنند، ولي اين از همان کلي گوييهايي است که مصاديقش نه تعريف شده و نه به مردم آموزش داده شده است و نه رعايت نکردن آن به چشم کسي مي‌آيد، زيرا همه عادت کرده ايم چفت در چفت يکديگر حرکت کنيم...

براي اينکه ببينيم جزئيات رعايت فاصله چگونه در ديگر کشورها يک به يک به رانندگان آموزش داده شده و چگونه اعمال قانون مي‌شود مناسب است نمونه‌هايي در اينجا آورده شود.

وقتي سرويس مدرسه براي پياده و سوار کردن دانش آموزان توقف مي‌کند خودروهاي پشت سر موظف به رعايت فاصله 20 متري هستند (عکس زير از آيين نامه رانندگي يک کشور خارجي است). تخطي از اين قانون حتي براي اولين بار، علاوه بر 400 دلار جريمه، تعليق گواهينامه براي شش ماه را در پي دارد.

 

هنگام گردش به راست حق با عابر است و راننده بايد حدود دو متر از خط عابر فاصله بگيرد. به خاطر اعمال قاطعانه اين قانون است که اين عابر (عکس زير) چنين آسوده عرض خيابان را طي مي‌کند. او به روبه‌رو نگاه مي‌کند نه به خودرو، زيرا مي‌داند سپر اتومبيل از دو متري به او نزديکتر نخواهد شد:
 

حال تا اندازه‌اي معلوم مي‌شود که چرا در کشور ما اين مقدار تصادف رخ مي‌دهد و چرا بيشترين کشته‌ها در ميان عابران پياده در ايران يا «سالمند» هستند و يا «کودک»؛ تا کسي حرکات شبه آکروباتيک بلد نباشد نمي‌تواند خود را از اتومبيلها و موتورسيکلتهايي که چفت در چفت يکديگر و با فاصله سانتيمتري و گاهي ميليمتري از کنار عابران مي‌گذرند نجات دهد.

بنابر آنچه گفته شد، نقطه شروع اصلاح رانندگي در ايران، آموزش فاصله گرفتن از يکديگر است؛ چه فاصله خودرو از خودرو که با حرکت بين خطوط حاصل مي‌شود و چه فاصله گرفتن عابر و خودرو از يکديگر، و چه فاصله گرفتن از خودروهاي امداد...

نکات در مورد کاستي‌هاي رانندگي در ايران بسيار است. از جمله:

▪ در کشوري که بالاترين کشته را در تصادفات مي‌دهد يک کارخانه خودروسازي اجازه مي‌يابد که پرفروشترين و در عين حال آسيب پذيرترين خودرو کشور را بدون کيسه هوا و ABS و لوازم ايمني ديگر روانه بازار کند. اين نشان مي‌دهد که رانندگي و کشته هايش هنوز براي برخي سياستگذاران تبديل به يک دغدغه اساسي نشده است.

▪ نبايد برخي عجولانه نحوه عجيب رانندگي در ايران را با اموري از قبيل چند برابر ظرفيت بودن تعداد خودروها يا تنگ بودن برخي معابر توجيه کنند. البته به دنبال حل اين مشکلات هم بايد بود اما اينها تنها مي‌توانند دليل «ترافيک» باشند، نه دليلي براي رانندگي بي‌قانون رانندگان يا عبور بي‌قانون‌تر عابران. از اين روست که نحوه رانندگي، در شهرهاي کوچک هم يک معضل است.
▪ از تابلوهاي ورود ممنوع و يکطرفه که بگذريم تابلوها نقشي در رانندگي شهري ندارند.

تابلوي «ايست» در ايران کاملا بي معناست و اين نقش به سرعت گيرها واگذار شده است در حالي که با توجه به شرايط محيطي هر کوچه و نيز خيابان، تابلوهاي حداکثر سرعت بايد لااقل در ابتداي آنها نصب شود... ما با تکيه بر ذکر حداکثر سرعت شهري در آيين نامه، همه کوچه‌ها و خيابانها را به امان خدا رها کرده ايم و هر کس زورش رسيده يک سرعت گير سيخي يا ميخي و غير آن با ارتفاع دلبخواهي در کوچه خودش قرار داده است...

▪ از چند انيميشن که بگذريم رسانه ملي آموزش مصداقي رانندگي را مورد توجه قرار نداده است. کاش برنامه‌هايي مانند «سفر به خير» که غالبا به کلي گويي مي‌گذرند طريق صحيح و نيز خطاهاي رايج رانندگي را قدم به قدم به مردم يادآور مي‌شدند. گاهي چند آموزش تصويري (مانند مورد زير) مي‌تواند از دهها توصيه گفتاري در بهبود اوضاع مؤثرتر واقع شود:
 

با وضعي که در آن به سر مي‌بريم، آموزش رانندگي آنقدر اهميت دارد که اگر رسانه ملي هر روز برنامه‌هاي شش شبکه تلويزيون را همزمان قطع کرده و چند ثانيه‌اي به اين آموزشها اختصاص دهد کاري عادي انجام داده است.

▪ تصور بسياري از ما از تصادف شديد، دو ماشين له شده است و بس. شايد اگر با هشدار قبلي تصوير بانوي بارداري که با صورت خون آلود در ميان آهن پاره‌ها گرفتار شده و فرياد مي‌زند و يا تصوير کودکي که با کيف مدرسه به گوشه‌اي ازخيابان پرتاب شده نمايش داده شود، کمي از بلاي «تعجيل براي هيچ» که در رانندگي و غير رانندگي مانند بختک به جان ما ايرانيان افتاده، رهايي يابيم...

عصر انفجار اطلاعات و کثرت دشمنان سياسي و غيرسياسي اين ملت، ضرورت توجه جدي به اصلاح نحوه رانندگي در ايران را دو چندان کرده است. لينک مربوط به يکي از دهها فيلم کوتاهي که در مورد نحوه رانندگي در تهران در اينترنت پخش شده و تنها در يکي از سايتها تاکنون بيش از 120 هزار بيننده داشته در انتهاي مقاله (متن کامل) قرار داده شده است. نمي‌دانم، شايد برخي خوانندگان نيز با تماشاي آن به ياد هشدار امام صادق(ع) بيفتند: مايه زينت ما باشيد، نه مايه ننگ و سرشکستگى ما (کونوا لنا زينا و لاتکونوا علينا شينا).
 


سخن روز :

امام صادق(ع) : مايه زينت ما باشيد، نه مايه ننگ و سرشکستگى ما
 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط عباس
 بسم الله الرحمن الرحیم
 

  

   فلیقاتل فی  سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیا بالاخره و من یقاتل فی سبیل

   الله فیقتل او یغلب فسوف نوتیه اجراعظیما (74)

 

 

                                  ترجمه آیات

 

 

   مومنان باید در راه خدا با آنان که حیات مادی دنیا را بر آخرت برگزیدند

   جها د کنند و هر کس در جهاد در راه خدا شهید شوند یا فاتح گردید زود باشد

   که او را  اجری عظیم دهیم (74)

 

 

   متن زیر واقعیتی در مورد انسانهای است که درراه خدا و وطن خویش جان خود

   را از دست داده انده و بنده نه پدرم  نه برادر ونه اقوام شهید هستند  که در خیال

    خود تصور کنید من متن را به یاد آنان نوشته  نه خواننده گرامی  هدف  احترام 

   و ارج نهادن به مقام شهید است .

 

   شهید انسانی با شهامت حامی  و یاور مظلوم و انسانی دلاور.

 

   شهید همان شخصی  است که در دوران هشت سال جنگ ایران و عراق جان خود

   را فدا کرد تا ما باشیم .

  خود را می گوییم جسارت به کسی نباشد  اگر آنها نمی جنگیدن شاید من از مردی

  عرب بودم  مردی پست نامرد  صبحت از فاحشه گری نیست صحبت از جنگ و

  تجاوز و حمله است .

 

  و اما ایرانی دلیر شجاع و با غیرت با  رفتن به جنگ  جان خود را  فدا  کرد تا ما

   بمانیم .

 

   در جنگ ایران و عراق  مردان نامرد عراقی با حمله به دبیرستانی  به بیش از

   سیصد نفر دختر دبیرستانی به زور اسلحه  تجاوز کردند. 

 

   در جنگ امریکا و ویتام ،  ویتام طبق سیاست  زنان خود را اول به سمت امریکایی

  ها روانه کرد و بعد به جنگ ادامه داد.

   آیا بین این دو  تفاوتی نیست ؟

 

  آیا یک شهید رفت  تا فرزندانش سهمیه دانشگاه بگیرند ؟ آیا او رفت تا ماهیانه

   همسر و فرزندانش حقوقی بگیرند ؟درست است که .....

 

   اگرالان اسلحه ای را را روی  سرشما  بگذارند و بخواهند شما را بکشند  خدا

   وکیلی  حاظر نیستید همه چیزتان را بدهید تا زنده بمانید ؟

 

 

   شهید ان  انسان های بودند   که برای ایرانی و ایران رفتند  هر سمتی که داستند هر

   که بوند شاید لاتی بی سر پا اما معرفتی  داشت و شهامتی که بخاطر ایرانی و ایران

   رفت حال بماند بر حسب سیاست  که برخی در جنگ جان خود را از دست

   می دادند و علت  ....

 

  حداقل کاری که می کنیم  شهید را مسخره نکنیم  و حداقل احترامی که ما می گذاریم

   این است که ما  سکوت کنیم  و درباره آن چیز بدی نگوییم .

 

    قبر یک شهید  اگر مایل بودی برو  

   اگر روزی به کشوری بنام ایران  سرزمین اهورایی آمدی  و روزی به شهری به

   نام تهران آمدی به  قبرستانی معروف در تهران بنام بهشت زهرا  برو  به قطعه

    محل دفن شهیدان  (قطعه شهدا )

 

    در آنجا قبر شهیدی

    است که بوی عطر گلاب می دهد ( به روحانیون و فرزندانشان

    جسارت نباشد )   نه دوست  عزیز در آن زمین آخوند در زیر آن شیر فلکه گلاب

    بازنکرده است   اون انسانی پاک و درستکار بود همچون نیکانش

 

   وقتی شما به قبر اون دست می کشید دستتان نمناک از گلاب می شود هر ساعت

   که بروید حتی دو بعد از نیمه شب بازمی توان بوی عطر را استشمام کرد

 

 

    اگر احساس می کنید دروغ است یا باور ندارید می توانید به آنجا بروید

  

                     روحشان شاد یادشان گرامی

 

     اگر  دوست داشتید فاتحه  و صلواتی برای شهیدان بفرستید

  

    با ارسال این متن  دوستان خود را آگاه و در کار خوب شریک کنیم 

 

    نوشته شده توسط گروه اینترنتی ایران عشق 
                 

به اومي‌گويند "شهيد عطري"

 

۱- تهران شقايقهاي پرپري رادر جنوب خود (بهشت زهراء)دردل خاك ميهمان دارد كه هر مسافري رابه ياد حماسه هاي جاودانشان مياندازد.رايحه دلپذ ير و مشام نواز معطري كه از خاك شهيد سيد احمد پلارك كه پاياني ندارد نظر همگان را به خود جلب ميكند
كساني كه زياد بهشت زهرا مي‌روند، به او مي‌گويند شهيد عطري. خيلي‌ها سر مزار شهيد سيد احمد پلارك نذر و نياز مي‌كنند و از خداي او حاجت و شفاعت مي‌خواهند.
او معجزه خداوند است.
۲-از سنگ قبرش هميشه عطر ترشح مي‌كند، هميشه نمناك است و هم بوي گلاب و گلهاي معطر دارد.هيچ وقت روز سر مزار شهيد سيد احمد پلارك خالي نيست هميشه ميهمان دارد

۳-*شهيد پلارك از زبان مادرش** در 13 سالگي تا به هنگام شهادت 23 سالگي نماز شبش ترك نگرديده بود. شبهاي بسياري سر بر سجده عبادت با خداي خود نجوا مي كرد و اشك مي ريخت... اشكهاي شهيد سيد احمد پلارك امروز رايحه معطري است كه انسانها را تسليم محض اراده و قدرت آفريدگارش ميكند.
تشريف ببريد زيارت كنيد. آنگاه مطمئن باشيد با خلوص بيشتري پرودگار بلند مرتبه را عبادت مي كنيد
آدرس : بهشت زهرا، قطعه ۲۶، رديف ۳۲، شماره ۲۲، مزار شهيد سيد احمد پلارك

منبع:

 http://maarefeslami -hoghogh. blogfa.com/ post-294. aspx           

           


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم مهر 1387 توسط عباس

مگر مي توان علي را به زبان بشر معرفي کرد؟مگر پيامبر نبود که خطاب به او فرمود:اي علي!
کسي تو را نشناخت جز خداي تو و من پيامبر.
پس چگونه مي توانيم اورا معرفي کنيم و حقيقت اورا تصويرنماييم؟آنچه در معرفي ذکر مي شود شامل بخشي از ابعاد وجودي اوست.او در جهان وجود چنان آبرويي کسب کرد که اگر شبهه شرک نبود،تا حد معبود بالا مي رفت و تا سرحد تقديس ستوده مي شد.نه تنها مردم زمان و محيط او علي را نشناختند،براي عصر و زمان ما هم او وجودي نشناخته است.
او کوهي از عقل و ولايت و کانون خرد و فضيلت بود.نوري بود که در دل شبهاي تار مي درخشيد و مردم را به سوي حقيقت دعوت مي کرد.با نام علي نام اسلام به ذهن مي آيد،همان گونه که بانام اسلام نام علي همراه است.او پناهگاه پاکان و پرهيزگاران بود و حامي و ياور ملت.چنان به رشته محکم ايمان چسبيده بود که گويي با آن پيوند ابديت دارد.همان گونه که ابن عباس گفته بود:مانه مانند اورا ديده ايم و نه نظير اورا ازکسي شنيده ايم.
هيچ کس چون علي درميان جمع نبود:جمع فقيران،پيران،کودکان يتيم،بيوه زنان و...وهيچ کس چون علي در عين زندگي در جمع تنها و غريب نبود.به زندگي جمعي عشق مي ورزيد ولي جمعش چنان نابسامان بود که او ناگزير مي فرمود:به خداسوگند دوست دارم که خدا مرا ازميان شما ببرد و به سوي رحمت خود فرا خواند.
به فرموده قرآن که آدمي سه روز مهم در مرگ و زندگي دارد امام علي هرسه آن را به بهترين وجه واجد است:روز تولدش درخانه خدا،روز شهادتش در مسجد خدا و روز قيامت هم در آغوش رحمت خداست.او به جهانيان ثابت کرد که"لِلحَقِّدَولةً و للباطِلِ جَولَة"حق براي هميشه جاودان مي ماند و باطل پس از چند صباحي نابود مي گردد.

 

مقام حضرت علي‌(ع) از زبان نبي اكرم(ص)

پيامبر عاليقدر اسلام(ص) مي‌فرمايد:
مَنْ ارادَ أنْ يَنْظُر الي نوحَ في تَقْواهْ
وَ الي ابراهيمَ في حِلْمِهْ ,
وَ الي موسي في هَيْلتِهْ ,
و الي عيسي في عِبادَتِه ,
فَلْيَنْظُرَ الي عَليِّ بن ابيطالب   (بحارالانوار ج39 / ص35 )
هركسي بخواهد به تقواي نوح(ع) بنگرد,
و نيز به حلم و بردباري ابراهيم(ع) بنگرد,
و نيز به هيبت و شكوه موسي(ع) بنگرد,
و نيز به عبادت عيسي(ع) بنگرد, بايد آن شرائط را فقط در شخصيت والاي علي‌بن ابيطالب جستجو كند.

ايمان حضرت علي(ع) از زبان نبي اكرم(ص)
نبي مكرم اسلام(ص) مي‌فرمايند: لَو انَّ السَّماواتِ وَالاَرضِ وُضِعَتْ في كَفَّةٍ وَ وُضِعَ ايمانُ عليٍّ في كَفَةٍ لَرَجَحَ ايمانُ علي(ع)
هر آينه اگر همه آسمانها و زمين در كفه‌اي از ترازو و ايمان علي(ع) در كفه‌ ديگرش گذاشته شود, حتماً كفه ايمان علي(ع) سنگين‌تر خواهد بود.

علم حضرت علي(ع) از زبان نبي اكرم(ص)
پيامبر خدا(ص) فرموده: انا مدينة العلم و عليٌّ بابها  ينابيع‌المودة ج1 / ص 85
من شهر علم و علي دروازه‌ي آن است.

                        

شهادت
وقتي كه عبدالرحمان بن ملجم مرادي صبح روز 19 ماه رمضان در محراب مسجد كوفه

ضربت شمشيرش را بر فرق اميرمؤمنان علي(ع) در هنگام نماز فرود آورد و آنحضرت

در خاك و خون غلطيد و فرمود:
بسم‌الله وباالله و علي ملة رسول‌الله فزت و رب‌الكعبه ( منتهي‌الامال ج1 / ص 174)
به خداي كعبه رستگار شدم, آنگاه از خاك محراب برمي‌داشت و بر فرق سرش مي‌ريخت و مي‌فرمود:
منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرت  ( طه / 55)  
ما شما را از خاك آفريديم و در آن باز بازمي‌گرديم و از آن نيز بار ديگر شما را بيرون مي‌آوريم.
مردم كوفه به سر وصورت خود مي‌زدند و فرياد و اعلياه سر مي‌دادند, جبرئيل هم در ميان زمين و آسمان فرياد برآورد و مي‌گفت: تَهَدَّمَتْ وَاللهِ اركانُ الْهُدي وَانْفَصَمَتْ العْرُوَةُ الْوُثقي, قُتِلَ ابْنُ عَمَّ الْمُصْطَفي, قُتِلَ عليٌّ الْمُرتَضي 
منتهي‌الامال ج1 / ص 174
به خدا پايه‌هاي هدايت فروريخت و ديواره‌ي عروة الوثقي (دژ پولادين آيين خدا) در هم شكست و پسرعموي محمد مصطفي به قتل رسيد, علي مرتضي به شهادت رسيد.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم مهر 1387 توسط عباس
امام علی علیه السلام زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش صلی الله علیه و آله ایمان آورد و نماز گزارد. ایشان این موضوع را به طور مكرر اعلام فرمود و هیچ كس هم به مخالفت با ایشان برنخاست.

این مطلب را هم راویان شیعه نقل كرده‌اند و هم راویان اهل سنت. خود آن حضرت می‌فرمایند: اللهم انی اول من اناب و سمع و اجاب، لم یسبقنی الا رسول الله (ص) بالصلاه! (1)

بار خدایا من نخستین كسی هستم كه به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است و هیچ كس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله، و نیز فرموده‌اند: «من هفت سال پیش از آن كه كسی با پیامبر نماز بخواند، با او نمازگزاردم.» (2)

 

در نماز علی علیه السلام سخن‌ها رفته و كلام‌ها گفته و كتاب‌ها نوشته شده است؛ «نمازی كه در آن، چنان غرق در مناجات و خضوع و بندگی می‌شد كه گوشش نمی‌شنید، چشمش نمی‌دید و زمین و آسمان و مافیها از خاطرش محو می‌شد! نمازی كه در آن از خوف خدا بر خود می‌لرزید و رنگ از رخسار مباركش می‌پرید. اصولاً معنای نماز را باید در نماز علی علیه السلام جست و معنای خوف را باید از چهره رنگ پریده او دریافت و خدا را باید از چشم او دید.

نقل است كه پس از شهادت امیرمومنان، حضرت علی علیه السلام، یكی از اصحاب آن حضرت به نام «ضرار» با معاویه روبرو شد. معاویه گفت: «می‌خواهم علی علیه السلام را برایم توصیف كنی!» ضرار - كه حالتی غمبار بر وجودش مستولی شده بود-

لب به سخن گشود: «شبی علی علیه السلام را در محراب عبادتش دیدم كه از خوف خدا چون مارگزیدگان به خود می‌پیچید و به سان غمزدگان می‌گریست و می‌گفت:«آه! آه! از آتش دوزخ...»، و كلام ضرار كه بدین جا رسید، معاویه گریان شد! (3)

علی علیه السلام كه اولین نمازگزار پس از پیامبر صلی الله علیه و آله است و ركعت به ركعت نمازش و تكبیر به تكبیرش دیدنی و شنیدنی است، آخرین نمازش نیز شنیدنی است، هر چند كه قلم از توصیف عاجز باشد و بیان از تعریف، وامانده:

آن شب - شب نوزدهم ماه رمضان - مكرر از اتاق بیرون می‌آمد و به آسمان می‌نگریست؛ باز می‌گشت و با خود می‌گفت: «به خدا قسم این همان شبی است كه مرا وعده شهادت در آن داده‌اند.» پس موعد عزیمت كه رسید، آهنگ رفتن كرد. ام كلثوم (سلام الله علیها) كه میزبان حضرتش بود و از این رفتار پدر، مضطرب و نگران، مانع از رفتن علی علیه السلام شد و از ایشان درخواست كرد تا شخص دیگری را به جای خود برای اقامه نماز به مسجد بفرستد، اما آن حضرت امتناع كرد و فرمود: «از قضای الهی نمی‌توان گریخت.» پس گام در ركاب قضای الهی نهاد و به راه افتاد.

زمین بر آن بود كه آهنگ حركت خود را به گام‌های علی علیه السلام متصل كند. چشم‌های ناسوتیان در تمنای ماندن، تند آب اشك ساز كردند و لاهوتیان، دست تمنا بر كنگره عرش ساییدند و ام كلثوم (س)، درمانده از همه چیز و همه جا، خون جگر بدرقه راه علی علیه السلام كرد.

در بین راه چند مرغابی به حضرت نزدیك و گویی مانع از رفتن ایشان شدند، اما شهادت علی علیه السلام، گویی بی بازگشت‌ترین قضای الهی در آن لیلة القدر خدایی بود. این رفتن دیگر بازگشتی نداشت و علی علیه السلام دیگر طاقت ماندن! چون خواست از در خانه خارج شود، قلاب در، چنگ در كمربند او انداخت و این آخرین حربه زمینیان برای بازداشتن علی علیه السلام از رفتن بود. علی علیه السلام از در كه گذشت، زمینیان دیگر از او دست شستند. و علی علیه السلام كسی نبود كه از شهادت بگذرد كه سالیان سال است به انتظار چنین شبی نشسته... كمربند خود را محكم بست و خطاب به خویش فرمود: «ای علی! كمربندت را محكم ببند و برای مرگ آماده شو.»

كوچه‌ها را یكی پس از دیگری جا می‌گذاشت تا این كه به مسجد رسید. ابتدا چند ركعت نماز گزارد و چون فجر دمید، بر بام مسجد رفت و آخرین اذان خود را در آن شهر پر از حیله و نیرنگ، ارزانی زمینیان نمود و این آخرین اذانی بود كه علی علیه السلام بر ماذنه مسجد كوفه فریاد زد!

آن شب تمام اهالی كوفه نوای دلنشین اذان علی علیه السلام را شنیدند. یتیمان در خواب فرو رفته كه خواب پدر می‌دیدند، با شنیدن صدای علی علیه السلام ، از خواب برخاستند و چون دریافتند علی علیه‌السلام بیدار است، احساس آرامش و امنیت كردند و غم بی‌پدری از چشمان خواب آلودشان رخت بر بست.

آری این بانگ اذان علی علیه السلام است؛ پدر یتیمان كوفه همو كه تمام یتیمان كوفه، لذت نشستن بر زانویش را تجربه كرده و از دست پر كرمش نان و خرما خورده‌اند و در آغوش پدرانه‌اش جا خوش كرده‌اند.

... و علی علیه السلام برای اقامه نماز به داخل مسجد آمد ... خفتگان را بیدار كرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بیدار بود ولی به روی شكم دراز كشیده و خود را به خواب زده بود و شمشیری در زیر جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود: «برخیز كه وقت نماز است و این چنین (به روی شكم) نخواب كه خواب شیطان است؛ بر دست راست بخواب كه خواب مومنان است و یا به طرف چپ بخواب كه خواب حكیمان است و یا به پشت بخواب كه خواب پیامبران (ع) است... قصدی در خاطر داری كه نزدیك است آسمان‌ها از سنگینی آن فرو ریزند و اگر بخواهم می‌توانم خبر دهم كه در زیر جامه‌ات چه پنهان كرده‌ای... .» پس به جانب محراب رفت؛ در محراب ایستاد و به نماز مشغول شد. ابن ملجم مضطرب و نگران بود ... علی علیه السلام به آرامی تكبیر گفت و به ركوع رفت... ابن ملجم كه در كنار ستونی به كمین ایستاده بود، چون بید به خود می‌لرزید ... علی علیه السلام سر از ركوع برداشت و به سجده رفت ... قلب كثیف ابن ملجم به شدت می‌تپید ... علی علیه السلام سر از سجده برداشت ... ابن ملجم دوید ... شمشیرش را بالا برد تا فرود آورد، ولی شمشیرش به سقف محراب گیر كرد. باز قصد فرود آوردن شمشیر را نمود، شمشیر را فرود آورد و فرق علی علیه السلام تا سجده‌گاه شكافته شد و فریاد علی علیه السلام، فریاد در گلو مانده علی (علیه السلام) برخاست: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فزت و رب الكعبه..» و جبرییل، عزادار و مویه كنان در میان زمین و آسمان بانگ برداشت:

سوگند به خدا پایه‌های هدایت ویران شد و نشانه‌های تقوا از بین رفت و ریسمان محكم از هم گسست.. پسر عموی پیامبر كشته شد، جانشین برگزیده كشته شد، علی مرتضی توسط نگون بخت‌ترین انسان‌ها كشته شد.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم مهر 1387 توسط عباس

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد یا کلیسا طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

 

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب مقدس سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل کلیسا یا مسجد تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

 

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان کتب مقس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

 

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط عباس


 
 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

    الر تلک آیات الکتاب المبین (1)



 
   و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه وغفلت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله

 
   انه ربی احسن مثوای انه لا یفلح الظالمون (23)


 

   و ما تسئلهم عیله من اجر ان هو الا ذکر للعالمین (104)

 

 

   ترجمه آیات

   الر این است
آیات کتاب الهی که حقایق را آشکار می سازد  (1)


   و به میل نفس خود بنای مراده گذاشت و روزی درها را بست و یوسف را به خود


   دعوت کرد
یوسف جواب داد به خدا پناه می برم که بر چنین عمل زشت اقدام کنم


   خدا مرا مقامی منزه و نیکو عطا کرده چگونه خود را به ستم و عصیان آلوده کنم


   که خدا هرگز ستمکاران را رستگار نسازد
(23)


   (حالا اگه ما بودیم نیازی به درارو بستن نبود... این پیامبر می تونه الگوی خوبی
   باشه که حتی به همسرمونم خیانت نکنیم )




   و تو ای رسول ما از امت خود اجر رسالت نمی خواهی و
این کتاب غرضی به


   جز آنکه اهل علم را متذکر سازد ندارد
(104)

                                                    سوره یوسف

 

 

   
 
 اگر کتابی بود که عکس اشیا
 را نشان می داد ،آن کتاب همین قرآن

    است که بهشت و جهنم را نشان می دهد .



   خدا می داند قرآن برای اهل ایمان _مخصوصا اگر اهل علم باشند _ چه معجزه ها
 
   و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید !



   اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم ، آنگاه معلوم می شود که دست از ترنج
 
   می شناسیم یا نه !



   برنامه قرآن ،
آخرین برنامه انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است

   ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم !


   قرآن ، انسان را به
غایت کمال انسانی می رساند. ما قدر قرآن و عدیل اهل بیت
   علیه السلام را نیستیم .


   اگر ازقرآن استفاده نمی کنیم ،برای آن است که یقین (ایمان ) ما ضعیف است .



   آیه : ولو ان قرءانا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی

   {رعد،آیه 31} ((
اگر قرآنی وجود داشت که بواسطه آن ،کوهها سیر شود ،

   یا زمین به آن پیموده شود و یا زمین شکافته شود ،

   یا با مردگان سخن گفته شود .....))

   چه می گوید ؟ !  آیا امور مذکور در آیه شریفه ، فرض محال  و غیر واقع است*

   یا می خواهد بفرماید : اهلش با این قرآن ،

   همه این کار ها را می توانند انجام دهند؟!

 

 

   کسی که آشنا به قرآن است که زیاد تر در آن  تدبر کند ، مجموعه روایات هم

   مثل قرآن است .

 

 

   آیا هیچ می دانیم که قرآن ،نظیر سایر مکتوبات نیست ! 

   موجودی ربوبی از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام واعراض ظهور

   کرده است !

 

 

   توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن ، برای نجات عموم مردم

   _چه رسد به خواص _ مفید است !

 

 

   کسی که این مطلب را که : قرآن ، تبیان کل شی   {بیانگر همه چیز}

   است دنبال کند ،عجایب و غرایب می بیند !

 

 

   قرآن کتابی است پیغمبر ساز است ، زیرا پیغمبران دو گونه اند :

 

   قسم اول ، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند .

 

   قسم دوم {این قسمت ما  هستیم } پیغمبرانی کمالی ، که در اثر ایمان و عمل

   به دستورات قرآن به کمالات پیامبر نایل می گردند .

   بنابراین قرآن ، پیغمبران کمالی تربیت می کند و پیغمبر ساز است .

 

         (این  است عظمت قرآن )

 

   ما وظیفه داریم که در تعلیم ، تعلم ،تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم .

   ولی ما شب های احیا قرآن بر سر می گذاریم (خدا از سر قصیر مسئول

   بی مسئولیت نگذره)   ،و در مقام عمل ، آیه های حجاب ، غیبت ، کذب ،

   و آیات ویل للمطففین (وای بر کم فروشان )

   ونیز فلا تقل هما اف (پس به پدر مادر ، اف نگو )

   همچنین ولا تمش فی الا رض مرحا

   ( وبا ناز و تکبر در روی زمین راه مرو ) و ..... را زیر پا نگذاریم .

 

                                           عالم ربانی حضرت آیت الله بهجت*

  

    آیا امور مذکور در آیه شریفه ، فرض محال  و غیر واقع است*:

   در قبرستانی وارد می شوند آنجا بر سر قبر شخصی پاکی می روند و

   صدای شخص مرده را می شوند

    عالم ربانی حضرت آیت الله بهجت*:   شخصی هدیه برای ایشان می فرستد

   آنها هرگز با هم ارتباطی (تلفنی یا دیدار و.....)  نداشته اند

   این شخص بعد از 17 سال به دیدار آیت الله می رود  بعد از سلام

   آیت الله می گوید  من هنوز هدیه شما را دارم   (آن شخص خود را معرفی

    نکرده بود)  


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط عباس
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط عباس
اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند چيزى به خورشيد اضافه نمى‏شود و اگر همه مردم پشت به خورشيد خانه بسازند، چيزى از خورشيد كم نمى‏شود. خورشيد نيازى به مردم ندارد كه رو به او كنند، اين مردم هستند كه براى دريافت نور و گرما بايد خانه‏هاى خود را رو به خورشيد بسازند.
خداوند به عباداتِ مردم نيازى ندارد كه فرمان داده نماز بخوانند. اين مردم هستند كه با رو كردن به او از الطاف خاص الهى برخوردار مى‏شوند و رشد مى‏كنند.
قرآن مى‏فرمايد: اگر همه مردم كافر شوند، ذرّه‏اى در خداوند اثر ندارد، زيرا او از همه انسان‏ها بى‏نياز است. «اِن تكفروا انتم و مَن فى الارض جيمعاً فانّ اللّه لغنىٌّ حميد

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (۱) مَلِكِ النَّاسِ (۲) إِلهِ النَّاسِ (۳) مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (٤) الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ (۵) مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ (۶)

به نام خداوند بخشنده مهربان‏

1. بگو: پناه مي‏برم به پروردگار مردم‏،

2. پادشاه مردم‏،

3. معبود مردم‏،

4. از شرّ وسوسه‏گر نهاني‏؛

5. آن كس كه در سينه ‏هاي مردم وسوسه مي‏كند،

6. چه از جنّ و [چه از] انس.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط عباس

يا ايها الذين آمنوا کتب عليکم الصيام کما کتب علي الذين من قبلکم لعلکم تتقون. (بقره/180)

 

روش‌ها و آيين‌هاي خاصي که اديان گوناگون براي ارتقاي روحي و رواني پيروان خود واجب دانسته‌اند تا حدي متفاوت است، اما دراين بين آيين روزه در بيشتر اديان و در سرزمين‌هاي مختلف در طي قرون متمادي مشترک بوده  است که به شکل‌هاي متفاوت صورت مي‌گيرد‌. به جز اسلام در اديان الهي مانند يهود و مسيح و حتي در اديان  غير الهي مانند بوديسم و هندويسم و غيره  روزه و رياضت‌هاي جسمي و روحي براي ارتقاي روح و جسم از ضروريات محسوب مي‌شود‌.

روزه در آيين زرتشت

در آيين زرتشت، زرتشتيان بايد در سه بخش معنوي شنوايي، انديشه و احساس هميشه روزه باشند؛ به آن معنا كه از طريق اين سه حس از نيكي دور نشوند و انديشه و احساس و شنوايي‌شان هميشه سرشار از نيكي باشد. با اين‌حال زرتشتيان براي افراط نكردن در خوردن گوشت حيوانات روزهاي دوم، دوازدهم، چهاردهم و بيست و يكم هر ماه از خوردن گوشت پرهيز مي‌كنند. همچنين زرتشتيان پس از مرگ يكي از نزديكان، به مدت سه شب از پختن يا خوردن گوشت پرهيز مي‌كنند.

روزه در آيين يهوديت

يهودي‌ها در يوم کيپور (yom kippur) روزه مي‌گيرند. يوم کيپور در ماه سپتامبر يا اکتبر است که تعطيلي مذهبي يهوديان مي‌باشد  و مردم در آن روز روزه مي‌گيرند و در کنيسه، دعاي صبر مي‌خوانند. آن روز را، روز کفاره هم مي‌گويند.

يهوديان شش روز ديگر را نيز روزه مي‌گيرند که tisha bav (نهم آوريل، روزي که معبد يهوديان در آن روزتخريب شد) از آن جمله است.

در «يوم کيپور» و  tisha bav  خوردن و آشاميدن از زمان غروب آفتاب تا غروب بعدي به مدت 24 ساعت ممنوع است، در حالي که در ساير ايام روزه‌شان‌، اين محدوديت از طلوع تا غروب آفتاب است.

هدف از روزه در دين يهوديت، استغفار از گناهان يا درخواست حاجت خاصي از خداست.

روزه در آيين مسيحيت

روزه مسيحيان  در زمان و تحت قوانين مذهبي خاصي صورت نمي‌گيرد. آنها  آزاد هستند که در هر زمان، با هدايت روح خدا، به‌طور انفرادي يا دستجمعي، براي يک روز يا روزهاي متعدد‌ و يا حتي براي چند ساعت، روزه بگيرند. ضمناً در روزه مسيحي مي‌توان از يک يا چند وعده غذا صرف ‌نظر کرد و يا حتي از خوردن بعضي مواد غذايي خودداري نمود.

 هدف اصلي روزه  در دين مسيح اين است که با فروتني به خدا تقرب جويد و اوقاتي را در دعا و مناجات به سر ببرد .

روزه در دين  مسيح، به‌منظور صواب و رياضت و يا به‌دست آوردن دل خدا و نجات از گناه، بجا آورده نمي‌شود، زيرا با ريخته شدن خون مسيح بر صليب و مرگ و دفن و قيام او از مردگان، نجات از گناه و طريق راه يافتن انسان به حضور خدا، مهيا گرديده است. دلايل روحاني روزه مسيحيان را اين گونه بر شمرده‌اند.  روزه کمک مي‌کند که:

١- دل ما در حضور خدا نرم و فروتن باشد.

٢- به صدا و هدايت و حضور خدا حساس باشيم.

٣- نفس سرکش ما ضعيف و سرکوب باشد.

٤- پرستش و دعاي مسيحي ما قوي‌تر و مؤثرتر باشد.

مسيحيت فرقه‌هاي زيادي دارد كه شايد به دليل عدم تفاهم بر روي اصول ديني، فرهنگ متفاوت مسيحيان و سليقه‌هاي شخصي و گاهي تفاوت اعتقادي بين اين فرقه‌ها آنقدر زياد است كه هر كدام دين متفاوتي به نظر آيند و روزه در هر فرقه به شکلي متفاوت صورت مي‌گيرد.

كاتوليك‌ها در روزهاي چهارشنبه خاكستر «ash wednesday» (اولين روز ايام روزه مسيحيان) و جمعه‌هاي ايام روزه «lent» و جمعه پاك «good friday» روزه مي‌گيرند و از خوردن گوشت خودداري مي‌كنند. كاتوليك‌ها قرن‌هاي متمادي از خوردن اين ماده غذايي در تمام جمعه‌ها منع شده بودند، اما از اواسط دهه 1960 خودداري از مصرف گوشت در جمعه‌هاي خارج از ايام روزه، به نظر محلي و شخصي افراد واگذار شد.

در روز چهارشنبه خاكستر و جمعه پاك، خوردن دو وعده غذايي كوچك و يك وعده غذايي عادي جايز است، اما خوردن گوشت ممنوع است. در ساير جمعه‌هاي ايام روزه نيز مصرف هر نوع گوشتي حرام است. براي روزه‌هاي اختياري در روزهاي جمعه، برخي افراد به جاي خودداري از غذا خوردن، رياضت ديگري را براي تقرب در نظر مي‌گيرند يا نماز مخصوصي را مي‌خوانند.

هدف از اين روزه كنترل هواهاي نفساني و رياضت كشيدن براي بخشايش گناهان و همدردي با فقراست.

در فرقه ارتودکس‌، دوره‌هاي متعددي براي روزه وجود دارد كه شامل ايام روزه «lent»، روزه‌هاي رسولان «apostels»، روزه آسودن يا دورماسيون «dormition»، روزه تولد مسيح «nativity» و روزه‌هاي ديگر است. هر چهارشنبه و جمعه، روزهاي روزه به شمار مي‌آيند به غير از آنهايي كه در هفته‌هاي خالي از روزه واقع مي‌شوند.

در روزه اين آيين به طور كلي مصرف گوشت، لبنيات و تخم مرغ ممنوع است. ماهي در برخي روزهاي روزه ممنوع است و در بعضي روزها مجاز.

ارتدوكس‌ها به اين دليل روزه مي‌گيرند كه معتقدند پرهيز از شكم‌پروري، رحمت خدا را براي آنها به ارمغان مي‌آورد.

روزه در آيين پروتستان‌، قانون جامعي ندارد، بلكه به انتخاب و صلاحديد افراد، كليساها، مؤسسات يا انجمن‌هاست.

برخي از افراد كلاً از مصرف غذا و نوشيدني امتناع مي‌كنند؛ بعضي ديگر فقط آب يا آب ميوه مي‌نوشند؛ يا اينكه فقط غذاهاي مشخصي را مي‌خورند و از غذاهاي خاصي امتناع مي‌كنند و با هر وسوسه‌اي مقابله مي‌كنند.

هدف از روزه در اين آيين، تقويت روح يا به كرسي نشاندن يك سخن حق در جامعه مدني يا سياسي است.

در فرقه مورمن اولين يكشنبه هر ماه، زمان روزه است. افراد و خانواده‌ها در صورت تمايل ممكن است روزهاي ديگري نيز روزه بگيرند. خودداري از خوردن و آشاميدن براي دو وعده متوالي و نيز بخشيدن غذا يا پول به نيازمندان روزه‌داري اين فرقه است. بعد از روزه اعضاي كليسا در جلسه روزه و شهادت دادن شركت مي‌كنند.

هندوييسم   hinduism

هندوييسم يکي از قديمي‌ترين دين‌ها‌ي غير الهي است که 2500 تا 4000 سال پيش از ميلاد‌، از تمدني در هند برخاسته است‌.

 هندوييسم دين خدايان است که اساس آن اعتقاد بر يگانگي هر چيز است. اين کليت، برهمن ناميده مي‌شود. هندوها معتقدند هدف از زندگي اين است که ما درک کنيم بخشي از خدا هستيم که مي‌توانيم اين سطح حيات را ترک کرده و به خدا بازگرديم.

اين آگاهي حقيقي فقط با ورود به چرخه  تولد‌، مرگ و زندگي که سمسره «samsara» خوانده مي شود امکان‌پذير است. موفقيت هرکس در اين راه با مقدار اعمال خوب و بدش «karma» ارزيابي مي‌شود و تعيين کننده تناسخ بعدي اوست. خدمت به ديگران و قرباني کردن، موجب ارتقاي درجه و تولد دوباره فرد در درجه  بالاتر مي‌شود و انجام اعمال بد، او را به سطح پايين‌تر يا حتي به سطح يک حيوان تنزل مي‌دهد.

روزه در آيين هندو                                                              

هندوها معمولاً در روزهاي ماه جديد و جشن هايي مانند shivratri، durga puja و puja روزه مي گيرند. زنان شمال هند در روز karva chauth هم روزه مي‌گيرند.

نحوه روزه بستگي به خود فرد دارد. ممکن است روزه، امتناع از خوردن و آشاميدن هر نوع غذا يا نوشيدني براي مدت 24ساعت باشد، اما بيشتر شامل نخوردن غذاهاي جامد  است و نوشيدن مقداري آب يا شير  مجاز است.

هدف از اين روزه، افزايش تمرکز در مديتيشن ( يا عبادت براي تطهير) درون است و گاهي به عنوان دادن يک قرباني در  نظر گرفته مي‌شود.

بوديسم                                

دين بودا برخاسته از آموزش هاي سيدارتا گوتاما است كه 535 سال پيش از ميلاد به ظهور  رسيد و بودا نام گرفت .                          

بودايي‌ها به اصل تناسخ روح و چرخه حيات معتقدند، بدين صورت که هر کس روند تولد‌، زندگي و مرگ را مي‌پيمايد. پس از اين چرخه، اگر فرد وابستگي خود به جسم و علايق را رها کند مي‌تواند نيروانا ( nirvana ) را کسب کند.

روزه در آئين بودا

همه فرقه‌هاي اصلي بوديسم دوره‌هايي براي روزه دارند که معمولاً روزهاي چهاردهم ماه و ديگر روزهاي مقدس است. در آيين بودا، روزه به معناي خودداري از خوردن غذاهاي جامد است، ولي استفاده از برخي مايعات مانعي ندارد. روزه بودائيان روشي براي پاک‌سازي است.

راهبان بودايي تراوادين (theravadin) و تندايي (tendai) براي آزادسازي ذهن روزه مي‌گيرند‌. بعضي از راهبان بودايي کشور تبت، براي کمک به رسيدن اهداف يوگا ، نظير انرژي دروني‌، روزه مي‌گيرند.

لاماييسم

لاماييست‌ها در هر ماه روزهاي 14 و 15 و 29 و 30 تنها از غذاي آردي و چاي تناول مي‌كنند ولي پارسايان اين مذهب در طول اين چهار روز تا غروب آفتاب هيچ  نمي‌خورند

صابئين

صابئين يا مندائيان (پيروان حضرت يحيي) در روزهاي ويژه‌اي از سال كه آنها را مبطل مي‌نامند از خوردن گوشت، ماهي، تخم مرغ خودداري مي‌كنند. از جمله اين روزها 26 و 27 و 28 و 29 و 30 ماه سمبلتا، روزهاي ششم و هفتم ماه دولا و روز دوم ماه هطيا است.

آنها روزه واقعي را روزه‌دار بودن اعضا و جوارح آدمي مي‌دانند كه در كتاب كنزاربا يا صحف آدم مقدس‌ترين كتاب مندائي‌ها آمده است: «اي مومنان، براي‌تان گفتم كه روزه بزرگ فقط نهي از خوردن و آشاميدن نيست بلكه ديدگان‌تان را از نگاه‌هاي هيز و شيطاني و گوش‌هاي‌تان را از شنيدن حرف‌هايي كه مردم در خانه خود مي‌زنند برحذر داريد و زبان‌هاي‌تان را به گفتارهاي دروغ و ناپسند نيالاييد

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط عباس
چه فرقی می‌كند میزان دسترسی به مواد مخدر ۴۰ دقیقه‌ای باشد كه رئیس انجمن علمی داروسازان از آن می‌گوید و تكذیب می‌شود یا ۵ دقیقه‌ای كه یكی از مسوولان نیروی انتظامی در جلسه‌ای محرمانه و به شكل غیررسمی مطرح می‌كند و منكر می‌شود، یا ۱۵ دقیقه‌ای كه یكی از پزشكان متخصص ترك اعتیاد می‌گوید و اصرار می‌كند كه ننویسیم.
حقیقت این است كه به قول محمدجواد كه كراك به قول خودش ریشه‌اش را خشكانده : «مواد مثل آب خوردن گیر می‌آید ، در سه سوت، فقط كافی است دستت را دراز كنی تا ...»
یك وقت گمان نكنید هدف از نوشتن این گزارش، نفی فعالیت‌های شبانه‌روزی نیروی انتظامی یا ستاد مبارزه با مواد مخدر یا سازمان‌های مردم‌مدار فعال در زمینه پیشگیری و مبارزه با مواد مخدر است، یا قصد داریم كشفیات چند صد تنی مواد بر پایه تریاك را در سال منكر شویم یا گستاخ شده‌ایم و می‌خواهیم ۴۰۰۰ شهید در راه مبارزه با افیون را كمرنگ ببینیم، ما همه این حقایق را از نزدیك لمس كرده‌ایم، اما حقیقت دیگری هم هست كه مثل ابری سیاه و بی‌باران بر سر همه آنها سایه انداخته و آن دسترسی آسان به مواد مخدر است.
▪ تیر، تحریریه جام‌جم: تلفنی با محمدجواد ۱۹ ساله حرف می‌زنم كه به قول خودش، یك ماه بیشتر است پاك شده، می‌گوید: «آدم اگر دنبال مواد برود، دست خالی برنمی‌گردد». محمدجواد تعریف می‌كند پیش از پاك‌شدنش، یك بار كه بدجور خمار بوده و بی‌تابی صورتش را تابلو كرده بوده، رفیقش كراك را توی یك پاكت با پیك برایش فرستاده، محمدجواد شانه بالا می‌زند كه: «طرف خبر نداشت چی با خودش آورده» اما در مواقع دیگر، یعنی همان وقت‌هایی كه خماری زیاد سر و وضعش را به هم نمی‌ریخته، برای تهیه مواد یا به بازار می‌رفته و خودش را در شلوغی جمعیت گم می‌كرده، یا در خرابه‌های حاشیه شهر، پی گمشده‌اش می‌گشته یا به قهوه‌خانه‌های جنوب شهر می‌رفته كه سروصدای قلیان‌ها و همهمه آدم‌ها، او را نامرئی می‌كرده است. محمدجواد می‌داند هر خیابان پاتوق كدام موادفروش است: «اگر كراك می‌خواهی برو.... اگر هروئین می‌خواهی باید بروی..... ولی اگر اهل قرص یا حشیشی، باید راست بروی خیابان.....».
▪ مرداد، خیابان دربند: مرد چاق از موتورسیكلت پیاده می‌شود، قدم تند می‌كند و روبه‌روی دانشگاه، بسته‌ای كوچك را زیر ریشه پوك درختان چنار كه در جوی خشك خیابان، جا خوش كرده‌اند، می‌چپاند. نیم ساعت بعد، مشتری زرد و لاغراندام و تكیده از راه می‌رسد و بسته را برمی‌دارد. هنوز نمی‌دانم مشتری كی پول بسته محبوبش را پرداخته است.
▪ شهریور، خیابان انقلاب: همانجا كه دانشجوها پشت ویترین كتابفروشی‌ها میخكوب می‌شوند، همانجا كه دادزن‌ها، انواع كتاب‌های كنكور را فریاد می‌زنند، پشت چراغ قرمز ایستاده‌ام و برای سبزشدنش انتظار می‌كشم كه مردی را می‌بینم چیزی را می‌گذارد كف دست مشتری مضطربش و بی‌واهمه می‌پرد ترك موتور، پیش از رفتن پول را می‌شمارد، مشتری منگ است، ایستاده و رو به نقطه‌ای نامعلوم خیره مانده است، موتورسوار عجله دارد، مشتری‌های دیگر منتظرند، مشتری‌هایی مثل همان ۳ دختر جوان كه دیروز پشت باغ روبه‌روی ایستگاه تاكسی ونك دیده‌ام و یكی از راننده‌ها سر تكان داده كه: «این طفلكی‌ها هم معتادند! باور می‌كنید؟»
● به من مربوط نیست‌
وقتی اظهارنظر رئیس انجمن علمی داروسازان را درباره دسترسی آسان به مواد مخدر حتی در ۴۰ - ۳۰ دقیقه می‌خوانم؛ با دكتر سعید صفاتیان، مدیركل درمان و بازپروری ستاد مبارزه با مواد مخدر تماس می‌گیرم. صفاتیان با شنیدن سوالم، خوشرویی همیشگی‌اش را فراموش می‌كند و تاكید می‌كند: «به حوزه كاری من مربوط نیست! نمی‌دانم!» صفاتیان اضافه می‌كند: «من فقط معتقدم دسترسی به مراكز درمانی سریع‌تر شده است.»
اما با وجود اصرار صفاتیان بر این كه نظر دادن درباره زمان دسترسی به مواد مخدر در حوزه كاری او نیست، وی فروردین امسال اعلام كرده بود: «اگر زمان دسترسی به مواد مخدر در كشور ۲۰ دقیقه باشد با افزایش مراكز درمانی، زمان دسترسی به درمان‌های جایگزین حداقل در تهران با آن مساوی شده است.»
مدیركل درمان و بازپروری افزوده بود: «اكنون با افزایش مراكز درمان اعتیاد در كشور دسترسی به مواد جایگزین برای معتادان بخصوص معتادان تزریقی پر خطر تقریبا با زمان دسترسی آنان به مواد مخدر مورد نیازشان برابر شده است و معتادان در زمانی كمتراز ۲۰ دقیقه حداقل در تهران می‌توانند به یك مركز درمانی برسند و مواد جایگزین بگیرند.»
هرچند هدف از این گزارش، به دست آوردن متوسط زمان دسترسی به مواد مخدر نیست، اما گفته‌های پیشین این مقام مسوول ممكن است هر شنونده‌ای را مثل ما به اشتباه بیندازد كه وی نسبت به میانگین این زمان آگاهی دارد چراكه در غیر این صورت، نمی‌تواند آن را با میانگین زمان دسترسی معتادان به مراكز درمان اعتیاد در كشور قیاس كند و به نتیجه برسد كه این دو زمان با هم برابرند!
● ۸۵ درصد می‌گویند: سه سوت‌
گرچه هنوز آمار دقیقی از متوسط زمان دسترسی به مواد مخدر وجود ندارد، اما پژوهش دكتر جواد اسماعیل‌پور، در محیطی كاملا بسته و با محدودیت ویژه از ۱۰۰ جوان ۱۸ تا ۲۲ ساله، نشان می‌دهد ۸۵ درصد آنان دسترسی به مواد مخدر تحت شرایطی بشدت كنترل شده را آسان عنوان كرده‌اند.
این را پژوهشگر و پزشك یكی از مراكز ترك اعتیاد كه هر هفته به طور متوسط با ۱۵۰۰ معتاد آماده ترك ملاقات می‌كند تا حدود ۲۰۰ نفر از آنان را در كمپ‌های ویژه ترك اعتیاد پذیرش كند معتقد است: «امروز فعالیت عمده‌فروشان مواد مخدر تا حدودی متوقف شده است و توزیع اصلی را خرده‌فروش‌ها به دست گرفته‌اند.»
وی یكی از دلایل اصلی دسترسی آسان به مواد مخدر را نقص در قوانین می‌داند و می‌گوید: برای مثال قانون مجازات‌ها برای روانگردان‌ها مربوط به سال ۱۳۴۹ است؛ در حالی كه در آن زمان، تعداد روانگردان‌ها بسیار ناچیز بوده است و با زمان حال مطابقت ندارد.
● موفقیت كامل، ممكن نیست‌
از سوی دیگر، به گفته دكتر رامین رادفر یكی از مجریان طرح نجات در اصفهان و مدیر یكی از مراكز ترك اعتیاد، مبارزه با عرضه مواد مخدر به عنوان تنها راهكار برای جلوگیری از دسترسی آسان به افیون، هرگز به موفقیت كامل نمی‌رسد.
وی در استدلال ادعایش می‌گوید: در حالی كه سهم ۱۰ درصدی از كشف مواد مخدر در دنیا برای بسیاری از كشورها موفقیت محسوب می‌شود، ایران بیش از ۷۰ تا ۸۰ درصد كشفیات مواد مخدر دنیا را به خود اختصاص داده اما این رقم تنها حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد مواد مخدر تولیدی در افغانستان را شامل می‌شود.
وی با استناد به این آمار نتیجه می‌گیرد: «در چنین وضعیتی، طبیعی به نظر می‌رسد اگر بقیه مواد مخدر تولید شده، به كشورهای همسایه و از جمله ایران فرستاده شود و دسترسی به مواد را به‌رغم تدابیر شدید امنیتی، آسان كند و ما ناچار شویم به جای تمركز صرف بر مبارزه با عرضه مواد مخدر، بر ارائه راه‌های پیشگیرانه متمركز شویم.عباس دیلمی‌زاده، مدیر عامل جمعیت خیریه «تولد دوباره» نیز یكی از موافقان با تمركز بر فعالیت‌های پیشگیرانه، ضمن یادآوری تلاش ۲۰ ساله ایران برای مبارزه با اعتیاد می‌افزاید: این تجربه طولانی ثابت می‌كند كاهش دسترسی نمی‌تواند در جلوگیری از شیوع اعتیاد، تاثیر بسزایی داشته باشد و فعالیت‌های پیشگیرانه در این زمینه مفیدترند.وی همچنین بر درمان‌های پیش از نخستین بار مصرف تاكید می‌كند و می‌گوید: این اصطلاح در ایران هنوز مرسوم نشده است اما اگر به كار گرفته شود، مسلما نتایجی مطلوب خواهد داشت.
به گفته مدیرعامل جمعیت خیریه تولد دوباره، درمان‌های پیش از اولین بار مصرف به درمان‌هایی گفته می‌شود كه جمعیت هدف آنها اقشار در معرض خطر اعتیاد به دلایل گوناگونی مثل عوامل روان‌شناختی، اجتماعی یا بیولوژیك هستند.
در هر حال، بر اساس شواهد موجود و اظهارنظر مردم و كارشناسان، دسترسی به موادمخدر در كشور ما آسان شده است و این موضوع باید مورد توجه مسوولان مبارزه با موادمخدر قرار گیرد؛ گرچه آنان بر اقدامات پیشگیرانه، بیش از مساله دسترسی آسان به موادمخدر تاكید دارند، اما این نكته قابل تامل است كه دسترسی سریع و سهل به موادمخدر می‌تواند یكی از دلایل افزایش آمار معتادان شود.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط عباس
هميشه دنيا چيزی نيست که فکر می کنيم قدر چيزايی که داريم بدونيم

پدرم اين جوري بود وقتي من :
 
4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده .
 
5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه .

6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر.

8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه.
 
10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت.
 
12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد.
 
14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله .
 
16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده .
 
18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه .
 
21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه
 
25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته .
 
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره .
 
40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره .
 
50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو نتونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت !

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 توسط عباس

یك استاد حقوق با اشاره به وجود مهریه‌های سنگین و عدم توانایی مالی جوانان در تامین هزینه‌های زندگی گفت: مشكل ازدواج جوانان، تنها مشكل مهریه نیست و آنان مشكلات جدی‌تری دارند كه به مراتب اهمیت بیشتری دارند.
حبیب‌الله رحیمی در مورد مهریه‌های سنگین گفت: مشكل حقوقی خانواده‌ها مهریه نیست و تصور می‌كنم كه مشكل ازدواج نیز مشكل مهریه نیست. اگر هم مهریه مشكل باشد اولین مشكل نیست و مشكلات جدی‌تری نظیر اشتغال ، مسكن و دیگر موارد وجود دارد.
وی در ادامه با اشاره به این جمله كه ?مهریه را كی داده و كی گرفته?، اظهار داشت: این حرف در عین حال كه حرف حقوقی نیست اما یك حرف عرفی دقیق و صحیحی است.
این استاد حقوق در رابطه با تعیین حداكثر برای مهریه، گفت: یك سری مسائل ، حقوقی نیستند این‌كه برای مهریه تعیین سقف كنند چه اثری می‌تواند داشته باشد ؟ اگر برای مهریه تعیین سقف كنند آیا همه می‌توانند مهریه را پرداخت ‌كنند؟ در قراردادهای بازیكنان تیم فوتبال خیلی از موارد ذكر نمی‌شود ولی بعداً ثابت می‌كنند و به حقوق خود می‌رسند.
وی با بیان این‌كه در مهریه هدف و مسئله مشخص نیست، تصریح كرد: باید در ابتدا مسئله را مشخص كنیم و پس از آن اهداف را دنبال كنیم. اگر منظور حقوق زنان است كه در حقوق خانواده ذكر شده بنابراین لازم است تا در این زمینه تحقیقات میدانی انجام دهیم چرا كه دقیقاً مشكلات مشخص نشده است، اگر دغدغه افزایش طلاق است یا كاهش ازدواج باید عوامل مؤثر بر معظلات را دریابیم و بعد از آن بررسی كنیم تا به درستی تشخیص دهیم از چه ابزاری باید در این راستا استفاده كنیم.
رحیمی توضیح داد : اگر بگوییم كه حقوق زنان كم است و مردان در مقابل از حقوق بیشتری برخوردار هستند بسیار اشتباه است؛ خانواده از ۲ سو مشكل دارد و لازم است از هر دو زاویه مورد بازدید قرار گیرد.
این استاد حقوق در مورد این‌كه مهریه از حقوق زنان محسوب می‌شود، تأكید كرد: زمانی افراد حقی را دارند اما داشتن هر حقی مبنی بر این نیست كه مطالبه‌اش نیز صحیح است، مثل این كه از پدرمان طلبی داریم و به خاطر این‌كه حقمان را می خواهیم پدرمان را به دادگستری احضار كنیم آیا این كار از لحاظ اخلاقی صحیح است ؟ حقوق نباید با اخلاق تعارض داشته باشد اما در بعضی از موارد گرفتاری و تعارضاتی در این زمینه‌ ایجاد می‌شود بنابراین نمی‌تواینم بگوییم مطالبه هر حقی صحیح است.
وی در ادامه گفت : با توجه به این‌كه مهریه از ضمانت اجرایی بالایی برخوردار است اما گاهی اوقات مهریه‌ها به اندازه‌ای سنگین است كه افراد توانایی پرداخت آن را ندارند اما در مقابل باید این نكته را نیز فراموش نكنیم كه چند درصد از افراد می‌توانند به غیر از این‌كه ماه را به پایان برسانند به اندازه یك سكه بهار آزادی نیز پس انداز كنند.
رحیمی در مورد طولانی بودن پروسه مطالبه مهریه گفت: مطالبه طلب طولانی است و اگر سندی هم داشته باشیم باید متقابلاً فرد نیز باید توان مالی داشته باشد ، در غیر این صورت با توجه به شرایط ، دادگاه پرداخت مهریه را به صورت اقساطی تعیین می‌كند.
این استاد دانشگاه افزود: در مطالبه مهریه نقصی وجود ندارد اما مجموع حقوق خانواده به نظر می‌رسد نواقصی دارد كه قابل بررسی است.
وی در رابطه با مشكلات موجود در این زمینه گفت : بیشتر مشكلات ناشی از مسائل اخلاقی و فرهنگی است و نباید اجازه دهیم تا همه مسائل به حوزه حقوقی محول شود.
رحیمی در خصوص وضعیت فعلی دادگاه‌ها و پرونده‌های حقوقی بیان كرد: وضعیت فعلی، وضعیت مطلوبی نیست آمار طلاق افزایش یافته و پرونده‌های زیادی در دادگاه‌ها در نوبت قرار دارند باید قوه قضائیه آمار دقیقی از طلاق‌ها و عوامل آن تهیه كند تا دریابیم به چه دلیل این اتفاقات رخ می دهد؟ آمار موجود از وضعیت افراد مجرد بیان گر این مطلب است كه انتظار جامعه از ازدواج چه سنی است و چه برنامه هایی را دنبال می‌كنیم؟ باید جامع پذیری و هنجارهای جامعه را آموزش دهیم و این درحالی است كه مسائل اجتماعی بسیار ساده است و تكنولوژی و پیشرفت موجب می شود كه راحت‌تر زندگی كنیم ولی با پیچیدگی بیشتر ضمن‌ این‌كه راه حل های موجود نیز بسیار پیچیده‌است و نمی‌توانیم زود تصیمیم بگیریم ،تنها راه حل ارائه می‌كنیم و این صحیح نیست.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 توسط عباس
 

می گویند شاعری در علو مقام و منزلت حضرت علی (ع) این بیت را سرود :

 

مجرم ! اگر محاسبه ی حشر با علی است

                                                        من ضامنم هر چه تو خواهی گناه کن

 

شب که شد در عالم خواب مولا را زیارت کرد که به او فرمود :

 

مجرم ! یقین محاسبه ی حشر با علی است

                                                            شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 توسط عباس
  چنان وقت نداريد! در فرصتي مناسب مطالعه كنيد
 
      سلام دوست خوبم اميدوارم حالت خوب باشه
     پيشنهاد مي كنم كتاب هديه رو تهيه كنيد هم خودتون بخونيد و
    اون به پدر ،مادر،خواهر، برادر، همسر، نامزد،
    دوست دختر،دوست پسر و ...... خودتو ن   اين كتاب رو هديه بديد .
 
     از دوست خوبم كه اين كتاب رو به من معرفي كرد تشكر فراوان مي كنم.
 
 
   سالها پیش پسر کوچکی بود که به سخنان پیرمردی گوش می داد به همین دلیل
 
   شروع کرد به آموختن هدیه .
 
   یک روز پیرمرد گفت : اسم چیزی که می گویم هدیه است چون آن را از تمام
   کادوهایی که تا کنون دریافت کرده ای  ، با ارزش تر خواهی یافت .
 
   پیر مرد تو ضیح داد  : چون وقتی این هدیه به دستت برسد ،سرزنده تر
   و خوشحال تر می شوی و در انجام کارهایت تواناتر خواهی شد.
 
   پسر بچه متوجه شد شادی ناشی از دریافت  هدایا  خیلی به طول نینجامیده است .
 
   او اندیشد این هدیه چه ویژگی خاصی دارد ؟ چه چیزی آن را از سایر هدایا
   متمایز می کند ؟ آن چه چیزی است که مرا خوشحال تر و در انجام کار  موفق تر
   کند ؟
 
  
   پسر بچه :  آیا این هدیه مثل یک عصای جادویی است که می تواند تمام آرزوهای
   مرا بر آورده کند ؟
 
   پیرمرد خندید و گفت :  نه.هدیه مثل جادو و آرزو نیست .
 
 
   پسر بچه پرسید : آیا این هدیه یک ماشین زمان است که بتوانم سوارش شوم
   و به هر کجا که می خواهم بروم ؟
 
   پیرمرد پاسخ داد :  خیر ، وقتی هدیه را دریافت کنی رویای جای دیگر رفتن
   را از سرت بیرون خواهی کنی.
 
 
   زمان گذشت و پسر بچه پا به نوجوانی گذاشت .او روز به روز ناراضی تر از
   گذشته می شد . قبلا امید داشت هر چه بزرگتر شود ،خوشحال تر شود.
   افکارش به گفته های پیرمرد بازگشت ودید چقدر بیشتر و بیشتر از گذشته
   در فکر هدیه است .
  
   دوباره نزد پیرمرد رفت و پرسید : آیا این هدیه چیزی است که مرا پولدار کند ؟
 
   پیرمردگفت : بله ،می تواند این نتیجه را هم داشته باشد. هدیه می تواند تو را
  به سوی اقسام ثروت وثروتمندان هدایت کند.اما ارزش آن در پول خلاصه نمی شود
  
   نو جوان گیج شد . تو به من گفتی از وقتی هدیه را گرفتی خوشحال تر از
   گذشته شدی.
 
   پیرمرد گفت : بله ،و موفق تری می شوی .
 
   نو جوان گفت منظورت از موفقیت چیست ؟
 
  پیرمرد گفت : موفق تر بودن یعنی پیشرفت به سوی هر آنچه که برایت مهم باشد
 
   نوجوان گفت: پس به این ترتیب، من اول باید پیدا کنم  موفقیت برایم چه چیزی است
 
   پیر مرد گفت :بله،همه ما باید این را پیدا کنیم .ممکن است موفقیت در حال حاظر
   داشتن یک ارتباط بهتر با والدینت یا گرفتن نمرات بالاتر در مدرسه یا پیروزی
   در تیمهای ورزشی  یا پیدا کردن شغل نیمه وقت بعد از مدرسه و ارتقا مقام
   یک موفقیت است .
 
 
   تو قبلا می دانستی هدیه چیست . می دانستی کجا پیدای کنی. و می دانستی چگونه
   می تواند تو را شاد تر و موفق تر کند.
   وقتی کوچک بودی خیلی خوب می شناختی اش .اما به راحتی فراموشش کرده ای .
 
   پیرمرد پرسید :  وقتی کوچکتر بودی چمنها را می زدی ،لحظات خوبی داشتی
   یا بدی ؟
   پسری که روزی کوچک بود گفت : لحظات خوبی
  پیرمرد پرسید :چه چیزی آن را خوب کرده بود ؟
  نوجوان دقایقی درنگ کرد و گفت : چون من عاشق کارم بودم .  .....
  پیر مرد پرس وجو کرد : وقتی مشغول آن کار بودی  به چه چیزی فکر می کردی؟
   وقتی  مشغول کار چمن زنی بودم ،به چمن زنی فکر می کردم .....
 
 
   وقتی که نوجوان به مردی جوان تبدیل شد ،عزم را جزم کرد تا هدیه را خودش
   پیدا کند .
  
   مجلات و روزنامه ها و  کتابهای زیادی مطالعه کرد . با دوستان و خانواده اش
   در این مورد صحبت کرد در اینترنت به دنبالش گشت .حتی به شرق و غرب و
   نقاط دور دست سفر کرد و جواب آن را از هر کسی که می دید، پرسید .
   اما هر چه گشت ،نتواست کسی را بیابد که به او بگویید هدیه چیست .
 
  پس از مدتی به قدری خسته و دلسرد شد که به سادگی از جستجویش دست برداشت.
   
   سر انجام مرد جوان شغلی در یک شرکت محلی پیدا کرد و مشغول به کار شد .
   از نظر اطرافیانش کارش را خوب انجام می داد اما خودش حس می کرد
   چیزی را گم کرده است .
 
   ذهنش همیشه مشغول دیدار ها و گفت و شنودهایی بود که قبلا با دوستانش داشت.
   هنگام غذا  خوردن ،همیشه حواسش به جاهای دیگر پرت می شد و در نتیجه
   از مزه غذا غافل می ماند .
 
   پس از مدتی مرد جوان دریافت  که بد اقبال و غمگین شده است .
  
   امید وار بود  ارتقا مقام به دست آورد .شاید این موضوع بتواند او را
   خوشحال و راضی کند .
 
   پس از مدتی فهمید از دریافت ترفیعی که سزاوارش بوده خبری نیست.
   مرد جوان عصبانی شده .
   این خشم شروع به تحلیل بردن  نیروی او می شد .
   هر چه خشمش افزایش می یافت کیفیت کارش پایین تر  می آمد .
  
    زندگی شخصی اش هم از این بهتر نبود  .نمی توانست  به جدایی که میان او و
    دوست دخترش افتاده  بود خاتمه دهد. .....
 
   آن قدر از زندگی و کار ناراضی شد که فهمید چاره ای جز رفتن نزد
    پیرمرد ندارد . .....
  
  سپس پیرمرد پیشنهاد کرد:  چرا برای مدتی دست از کار همیشگیت بر نمی داری
   و اجازه نمی دهی تا  پاسخ مسئله ، خودش به سراغت بیاید؟
 
   در جواب پیشنهاد پیرمرد ،جوان پذیرفت که مدتی را در کلبه کوچک دوستش
   در کوهستان بگذراند .
 
    تنها شدن در جنگل ، این حس را به او داد که سرعت حرکت همه چیز،کند تر
   شده و زندگی کاملا متفاوت شده .
   روزها پیاده رویهای طولانی می کرد و و به زندگیش می اندیشید :چرا زندگی من
   مثل زندگی پیرمرد نیست ؟ نمی دانست .
 
   پیرمرد به وضوح ،شادترین خوشحال ترین و موفق ترین کسی بود که او تا به
   تا به امروز در عمرش دیده بود.
   بنا براین هدیه چه بود که چنین خصوصیات خوبی به پیرمرد داده بود ؟
 
   هرچه بیشتر به آن می اندیشید(ترفیعی را که آرزویش بود ،هنوز از آن
     موضوع عصبانی  بود)  از بازگشت به سر کارش بیمناک تر بود .
 
   بعد متوجه می شود هوا دارد تاریک می شود و با عجله به سمت کلبه اش برگشت.
   در آنجا آتشی روشن کرد تا از سرما در امان بماند . ناگهان متوجه چیزی شد
   تا کنون ندیده بود .
   همینطور که به آتش خیره شده بود برای نخستین بار شومینه بزرگ داخل کلبه
   توجه اش را به خود جلب کرد .
 
   همینطور که جوان از ساخت فوق العاده شومینه در شگفتی فرو رفته بود،
   اندیشید که سنگ کار در حین کارش چه احساسی داشته است ؟
 
    حتما تمرکز کاملی بر کار خود داشته . واضح بود که افکار سنگ کار هنگام
   کار سر گردان نبوده و بندرت این طرف و آن طرف پریده است ، به همین دلیل
    کارش این اندازه  خوب و استادانه از آب در  آمده بود.
   بعید بود که او در حین کار ، به دوست دخترقبلی اش یا شامی که آن شب
   با او خورده بود ،فکر کرده باشد . حتی نمی توانست فکرش به دنبال این بوده
   باشد که پس از اتمام کار ،چه کاری انجام بدهد که لذت بیشتریی ببرد .
 
    مرد جوان با دیدن شاهکار سنگ کار می توانست بگویید که بدون شک در
   کارش موفق بوده است . تردیدی نیست که توجه و تمرکزش جز به کاری
   که در مقابلش بوده به چیز دیگری نبوده است .
 
  مرد جوان به همه چیز های  داخل کلبه زل زد و با دقت همه چیز را نگاه کرد .
   دوباره به آتش خیره شد . آن لحظه در فکر گذشته نبود و درباره آنچه
   ممکن بود  در آینده اتفاق بیفتد نیز  نگرانی نداشت .
   در آن لحظه به سادگی از حظور خود در آن مکان و کاری که می کرد ،
   راضی و سپاسگذار بود .
   سپس لبخند زد .حس کرد حالش بهتر شده است . .....
 
   در یک لحظه به ذهنش رسید:  بله ،خودش است ! خودش است !
 
   او هدیه را پیدا کرد ...  همان چیزی که همیشه بوده : و الان هم وجود دارد :
 
 
                                         هدیه
                        گذشته یا آینده نیست.
       
                               هدیه
                        همین لحظه است !
 
 
                         هدیه الان است !
 
 
   بیرون رفت و شبح تیره درختان را در آسمان شب و برفهای سفید را
   بر بلندای قله های دور دست دید .
  
   انعکاس زود هنگام قرص ماه را توی دریاچه مشاهده کرد و نغمه های شبانگاه
   پرندگان را شنید .
      
    حالا بيش از هر زمان  ديگري در زندگي احساس شادابي،  خوشحالي و
   آرامش مي كرد .
 
 
         رها كردن گذشته اگر چيزي از آن نياموخته باشي ، مشكل است .
         به محضي كه از آن درس بگيري و اجازه دهي دست از يرت بردارد.
  
                در حقيقت ،زمان حالت را بهبود بخشيده اي.
 
      هر زمان حس كرديد در زمان حال ، خوشحال نيستيد يا با عدم موفقيت
   رو به رو شده ايد
 
                            وقتش رسيده از گذشته بياموزيد
 
                           يا براي آينده برنامه ريزي كنيد .
 
                          منبع :  گروه اينترنتي ايران عشق
 
 
 
                               حضور در لحظه حال
 
                           آموختن از گذشته
 
                           برنامه ريزي  آينده
                                               نويسنده : اسپنسر جانسون*
 
    هديه* : در زبان انگليسي هم معناي هديه و هم زمان حال است كه نويسنده
     در اينجا به حالت جناس از آن استفاده كرده است. اين كتاب رتبه اول
    را در ليست پر فروشهاي نيويورك تايمز  احراز كرده اند  .
 
 
    اسپنسر جانسون* : مدير ارتباطات و سر پرست پزشكي انجمن مد تريك
    (مخترع باتريهاي قلبي) و پزشك محقق انستيتوي مطالعات ميان رشته اي
   همچنين  مشاور مركز انسان شناسي ، و مدير دانشكده تجارت دانشگاه
   هاروارد است   .

نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم شهریور 1387 توسط عباس
Blog Skin